تبليغاتX
شب عسله
الهی آرزوهایت ثمر بی

دعایت برعزیزونت اثربی

الهی توی این آشوب دنیا

خیالت ازهمه آسوده تربی

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در دوشنبه یکم اسفند 1390 و ساعت 10:18 |
عاقبت زنجير خود را پاره خواهم کرد

وخود را پشت ابهام زمان آوراه خواهم کرد

وقلبم را وراي کوچه هاي سرد و نوميدي

ميان چاره هاي زندگي بيچاره خواهم کرد

دلم را ابتدا دربرکه اي از نور خواهم شست

سپس آن را رها درصد هزاران خاره خواهم کرد

بزدوي قصه اي خواهم شد از مرگ شقايقها

زهر برگ گلش رنگ رخم،خونباره خواهم کرد

براي پر زدن در آسمان سبز آزادي

چه مستانه شبي بارسفر بر باره خواهم کرد

اگر مادر مرا در اين حهان ،درويش زادست

دم مرگ انتخابي شهگن و شهواره خواهم کرد.

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 و ساعت 14:45 |
چشمهایم همه بیتاب غزل های تواند

ونگاهم همه درمانده شهلایی توست

این چه رازیست میان غزل و چشمانم

که امیدش به در کلبه تنهائی توست.

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 17:35 |
به مناسبت اربعین عاشورای حسینی به روز رسانی شد.

چهل طلوع چهل غروب چهل درد

چهل کجاوه در وداع یک مرد

چهل نی شکسته در غم یار

چهل طواف حنجری که نی کرد!

چهل شفق چهل فلق چهل اشک

چهل فرات تشنه در دل مشک

قمار شمع و دو پر سوخته

جدال پروانه و شمشیر رشک

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 11:53 |
شبي شيرين تر از شام عسل را

بجو درشام خاکستر نشينان

دل و دلدار و دلبر را در اين شب

نگر درمحمل دلبرنشينان

نه ساقي ميفروشدمي نه زاهد

فروشد زهد چون منبرنشينان!

بنازم خار وخاسک را که باشد

صفاي محفل ساغرنشينان

توضيح: اين شعر رادرپاسخ شاعرگرانمايه مشير با تخلص خارخاسک سرودم.


+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 12:47 |
ازلحظه هاي طي شده خاطر حزين مکن

اسبي براي شايد و اما تو زين مکن

گيرم گذشت عمر گرانمايه ات، عزيز

آن را فداي دم بعد از اين مکن

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 12:42 |
چه می توان گفت به دردی

کزجانب یک دوست رسیدست

شاید بتوان گفت که سیبی  است

آفت زده بر پوست؛ رسیدست

چه مي توان گفت به زحمي

کزجانب همرزم رسيدست

شايد بتوان گفت نسيمي است

کزجانب خوارزم رسيدست.

 

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 18:18 |
برخلاف کدخدا

هیچکس حرف هاي پدربزرگ مرا باور نمی کند

بیشترگردوهای پدربزرگ من امسال پوک بود

شاید اگر آب سربالا می رفت

اوضاع کمي فرق می کرد!!!

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 و ساعت 13:25 |
وباد طفره مي رود، زبادبان قايقم

نسيم هم نمي وزد، به خلوت دقايقم

به خلوت دقايقي نشسته در فراغ تو

نشسته درفراغ تو ،همچو گل شقايقم

شقايقي بريده برگ،شقايقي شکسته دل

خبردهيد به باغبان،که من هنوز عاشقم

که من هنوز عاشقم

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 و ساعت 13:17 |
زین قافله مرا ،یاران جدا کنید

وزغافلان دمی ،جان را رها کنيد

ياران زمان  گذشت، آن کاروان برفت

من مانده در رهم ،من را صدا کنيد

شب آمد وسکوت، تنهايم و غريب

ياران زروي لطف ،من را دعا کنيد

شيطان سواره و ،من در پي اش روان

دستم گرفته و ،رو به خدا کنيد

سرد است و زمهرير ،درسينه کوير

هيزم بياوريد ، آتش بپا کنيد.

+ نوشته شده توسط احمد مهدوی در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 17:25 |


Powered By
BLOGFA.COM